پنج شنبه, ۲۲آذر , ۱۳۹۷
خانه / دیپلماسی انرژی / بحران در مدل كنوني كسب و كار شركتهاي نفتي بين المللي
بحران در مدل كنوني كسب و كار شركتهاي نفتي بين المللي : فرصتهايي براي شركتهاي ملي نفت كشورهاي نفت خيز

بحران در مدل كنوني كسب و كار شركتهاي نفتي بين المللي

بحران در مدل كنوني كسب و كار شركت هاي نفتي بين المللي : فرصت هايي براي شركت هاي ملي نفت كشورهاي نفت خيز

«چشم‌انداز فعاليت تجاري شركتهاي بزرگ بين‌المللي نفتی- نظير بيپي، شورون، اكسونموبيل و توتال- در ابهام قرار دارد.آنچه مدل كسب وكاري كه اين شركت‌ها را در قرن بيستم سرپا نگه مي‌داشت، ديگر براي اين هدف كارآمد نبوده و اين شركت‌ها با نتخاب گزينه هاي مديريت كاهش تدريجي فعاليت از طريق كوچك كردن خود و يا با خطر فروپاشي سريع با تلاش در تداوم شيوه كسب و كار فعلي روبرو بشوند.» اين گزاره مهم‌ترين نكته پژوهشي گزارش از موسسه چاتمهاووس به قلم پلاستيونس در مورد مدل فعاليت‌هاي شركت‌هاي بين‌المللي نفتي است كه در اين گزارش مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد. ظاهراً اينگونه بيان مي شود كه مهم‌ترين مشكلات شركت‌هاي بزرگ نفتي بر ۲موضوع الف) كاهش قيمت نفت و ب) تعهد روزافزون جهاني در برخورد با موضوع تغييرات اقليم متمركز مي باشد. اما اگر عميق تر بينديشيم، عامل اصلي معضلات شركت‌هاي بين‌المللي نفت مرتبط با ۲موضوع فوق نيست كه بر روي آن كنترلي ندارند. فقط مشكلات اصلي آنها به دليل كاهش قيمت و برجسته شدن موضوعات تغيير اقليم، به نسبت گذشته عميق تر و گسترده تر شده اند. در حقيقت، حتي پيش از تقويت تعهد دولت‌ها به موضوعات كنترل كربن و تغييرات اقليم و كاهش شديد قيمت نيز اين شركت‌ها داراي بحران عميقي بودند. مشكل اصلي شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي در« ناكارآمدي مدل كسب و كار گذشته آن‌ها» مي‌باشد. مدل كسب و كار گذشته آنها در حقيقت از بين رفته و نمي‌تواند در شرايط كنوني بازار بين‌المللي انرژي همانند گذشته كارآمد باشد. نشست كارشناسي جمعي مؤسسه مطالعات بين‌المللي انرژي در ابتدا تلاش كرده است تا پايه‌هاي سه‌گانه بنيادين مدل گذشته كسب و كار شركت هاي بزرگ بين‌المللي مندرج در گزارش را بيان كرده و سپس با نشان دادن بحران در هر يك از اين پايه‌ها، مشكلات اصلي شركت هاي بزرگ بين‌المللي نشان داده شود. پايه هاي سه گانه مدل فعلي كسب و كار شركت‌هاي نفتي بين المللي و بروز بحران در آن پايه هاي سه گانه مدل كسب و كار شركت هاي بزرگ نفتي بين‌المللي عبارت بودند از الف) بازگشت حداكثري سود حاصل از سرمايه گذاري‌ها، ب) بوك كردن ذخاير انرژي ميادين بزرگ نفتي در حال توسعه خود براي افزايش ارزش سهام سهامداران و پ) كاهش هرينه هاي توليد از طريق دارا بودن و سلطه بر لبه تكنولوژي هاي مورد نياز حوزه انرژي در حوزه هاي كامل نفت از بخش‌هاي بالا‌دستي تا پايين‌دستي نفت. اگرچه تا قرن حاضر، هر سه پايه مدل كسب و كار گذشته شركت‌هاي بزرگ نفتي بين‌المللي موفق عمل مي‌كردند، اما در حال حاضر با چالش هاي جدي روبرو مي باشند.

چالش اول: با كاهش قيمت نفت و چشم انداز تداوم روند غير افزايشي آن در كوتاه مدت به دليل عدم تعادل عرضه/تقاضا عمدتاً به دليل افزايش شديد نفت نامتعارف، ميزان سودآوري فعاليت‌هاي حوزه نفت و گاز به نسبت ديگر حوزه هاي صنعتي را با كاهش شديدي مواجه بوده است. اگر نرخ بازگشت سرمايه‌گذاري در صنعت نفت در مقايسه با صنايع ديگر در سال ۲۰۰۶برابر با ۱۴درصد در هر دو بخش بود، اين نرخ در سال ۲۰۱۴ در بخش صنعت نفت كمتر از ۶ درصد بوده در حاليكه در صنايع ديگر نزديك به ۱۴ درصد باقي مانده است. اين بدين معني است كه سرمايه‌ها به سمت حوزه هاي ديگر و سودآور صنعت رو خواهند آورد و از صنعت نفت فاصله خواهند گرفت.

درصد بازگشت سرمايه‌گذاري بين سال‌هاي – ۲۰۰۶ ۱۴در صنايع نفتي و غيرنفتي جهاني

چالش دوم: برخلاف قرن بيستم كه شركت‌هاي بزرگ نفت بر بخش اعظم ذخاير و توليد نفت و فرآوردههاي نفتي جهان تملك داشتند، هم اكنون اين مالكيت به ضرر شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي به نفع شركت‌هاي نفتي ملي در حال تغيير مي‌باشد. در حال حاضر حدود ۱۰ درصد توليد نفت جهاني، كمتر از ۳ درصد ذخاير نفتي جهاني، ۱۷ درصد از ظرفيت پالايشي جهان و ۲۶ درصد از فروش فرآورده‌هاي نفتي جهان در اختيار شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي نفت قرار داشته و مابقي در اختيار شركت‌هاي ملي مي‌باشد. اين امر سبب شده است كه موضوع بوك كردن ذخاير ميادين بزرگ در حال توسعه بوسيله شركت هاي بزرگ نفتي بين‌المللي نيز ناممكن گردد زيرا شركت‌هاي ملي سعي مي‌كنند كه ميادين بزرگ و مستقر در خشكي را خود توسعه داده و عمدتاً ميادين داراي دشواري ساختاري و فني مستقر در فلات قاره و پرهزينه براي توليد را به شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي انرژي پيشنهاد نمايند. ازاين‌رو پايه دوم مدل كسب و كار گذشته اين شركت‌ها براي افزايش ارزش سهم آن‌ها در بازار بورس از طريق بوك كردن ذخاير تحت كنترل، نيز با تهديد جدي روبرو گردد.

سهم شركتهاي بزرگ بين‌المللي نفتي از ذخاير، توليد نفت خام و فرآورده و فروش فرآورده جهاني

چالش سوم: وضعيت بازار بين‌المللي انرژي نشان مي‌دهد كه هم اكنون لبه تكنولوژي در همه حوزهاي صنعت نفت در اختيار شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي نفتي قرار نداشته و شركت‌هاي زياد و كوچك عمدتاً مرتبط با نهادهاي دانشگاهي و تحقيقاتي در حوزه‌هاي خاصي و محدودي از صنعت نفت داراي لبه فناوري باشند. روند توسعه نفت و گاز شيل در ايالات متحده نشان از اهميت نقش و جايگاه اين شركت‌هاي كوچك، زياد و فوق‌العاده تخصصي در يك حوزه فعاليت خاص دارد. حتي وضعيت به جايي رسيده است كه شركت‌هاي بزرگ نفتي بينالمللي نيز در برخي از بخشهاي تخصصي فعاليت خود به انعقاد قرارداد يا اين شركت‌هاي كوچك و بهره‌گيري از توان آنها روی آورده‌اند.

اين سه موضوع فوق سبب شده است كه مدل گذشته كسب وكار شركت‌هاي بزرگ نفتي بين المللي نابود شده و براي حل
مشكلات خود مي‌بايست اقداماتي از قبيل موارد ذيل را در پيش بگيرند:

  1. كوچك شدن و كاهش هزينه ها تا زماني كه قيمت نفت مجددا رشد نمايد.
  2. در پيش گرفتن ادغام هاي بزرگ
  3. خريد و كسب مالكيت شركت‌هاي كوچك اما تخصصي در شرايط كنوني كه با كاهش قيمت نفت با مشكلات مالي بازگشت سرمايه به نهادهاي سرمايه گذار روبرو مي‌باشند.
  4. متنوع سازي بيشتر پورتفوليوي فعاليت خود.
  5. تمركز تقريباً انحصاري فعاليت هاي نفتي خود در كشورهاي OECD
  6. توليد مجدد فنĤوري و كسب مجدد اين ويژگي كه لبه تكنولوژي در حوزه هاي مختلف صنعت نفت در اختيار شركتهاي بزرگ بين المللي نفتي قرار گيرد.

آيا وضعيت بحراني مدل فعاليت شركتهاي بينالمللي نفتي فرصتي براي شركتهاي ملي نفتي است؟
در شرايط كنوني، شركتهاي ملي ميتوانند در برنامه توسعه‌اي خود، با شناخت فضاي دشوار كنوني براي شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي، از آن به عنوان فرصتي به سود خود بهره‌برداري نمايند:
اولويت واگذاري ميادين براي توسعه به شركتهاي بزرگ بين المللي، ميادين با پيچيدگي فني و پرهزينه است. مي‌توان ميادين بزرگ كم هزينه براي توليد را توسط شركت ملي نفت كشور به عنوان مدير پروژه با استفاده از شركت‌هاي نفتي با كيفيت كوچك و تخصصي خارجي و يا استفاده از توان شركت‌‌هاي داخلي در همكاري مشترك با اين شركتهاي با كيفيت و كوچك خارجي توسعه داد. در حقيقت، لبه تكنولوژي ديگر دست شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي نفتي نبوده و اين شركت‌هاي كوچك و با كيفيت خارجي، پتانسيل‌هاي خوبي براي انتقال فناوري به داخل را فراهم مي‌آوردند. شركتهاي كوچك و با كيفيت خارجي كه داراي تكنولوژيهاي خاص «بخشي» هستند، عمدتاً بخاطر موضوعات مالي، امكان همكاري مشترك بيشتري با شركت‌هاي ملي نفت و يا شركت‌هاي خصوصي داخلي دارند و علاوه بر آن داراي رويكرد انحصارگرايانه كمتري نسبت به شركت‌هاي بزرگ نفتي در زمينه انتقال تكنولوژي ميباشند.
توجه نماييم شركت‌هاي بزرگ نفتي بين‌المللي كه در حال حاضر به دليل اينكه با مشكل ارائه پروژه‌هاي با دشواري فني و با ريسك بالاي بازگشت سرمايه مواجه هستند، عمدتاً تلاش ميكنند بجاي پذيرفتن اين پروژه‌هاي دشوار به بخشEORپروژه‌هاي فعال كنوني در كشورهاي توليد كننده كه داراي ريسك اقتصادي كمتري است متمركز شوند: اين درحالي است كه شركت‌هاي ملي اين كشورها مي‌توانند در بخش‌هاي ،EORحفاري، پالايش و… به صورت بخشي از توان شركت‌هاي باكيفيت و كوچك بين‌المللي كه راه حل‌هاي بهتري به نسبت شركت‌هاي بزرگ نفتي بين‌المللي براي مشكلات مهم شركت‌هاي ملي نفت ارائه مي‌كنند، استفاده نمايند.
در صورتي كه به دلايل خاصي- نظير استفاده از توان سياسي تاثيرگذاري شركتهاي بزرگ بينالمللي نفتي بر اراده سياست دولت‌هاي خود در عدم اعمال فشار سياسي در دوره پسا تحريم- علاقمند به دادن مجوز توسعه ميادين بزرگ و با ريسك اقتصادي پيچيدگي فني كم به شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي نفتي مي‌باشيم، توجه نماييم كه »توسعه ميادين نفتي بزرگ و احتمالاً مستقر در خشكي كه با دشواري فني و ريسك اقتصادي كمي روبرو بوده به وسيله شركت‌هاي‌بزرگ بين المللي امتياز بزرگي است كه به اين شركت‌ها داده مي‌شود زيرا مي‌توانند بر پايه مدل سنتي كسب و كار خود سه گانه فوق الذكر- از آن استفاده نمايند. در اين شرايط ميتوان اين مزيت را با ايجاد رقابت بين اين شركت‌ها و كسب حداكثر امتياز سياسي و اقتصادي از شركت‌هاي بين‌المللي رقيب، واگذار كرد.»

منبع:موسسه مطالعات بین المللی انرژی

کانال تلگرامی دیده بان انرژی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *